تئاتر، نهايت كمال طلبی



چي بگم

9:51 PM پنجشنبه، 4 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت

 

گیرم که در باورتان به خاک نشسته‌ام و ساقه‌های جوانم از ضربه‌های تبرهایتان زخم دار است

با ریشه چه می‌کنید؟

گیرم که بر سر این بام

بنشسته در کمین پرنده‌ای

پرواز را علامت ممنوع می‌زنید

با جوجه‌های نشسته در آشیانه چه می‌کنید؟

گیرم که می‌زنید

گیرم که می‌برید

گیرم که می‌کشید

با رویش ناگزیر جوانه چه می‌کنید؟

 


موضوع: عمومی | لینک مستقیم | نویسنده: $author} | نظرات 6

دستنوشته

2:23 PM یکشنبه، 27 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و هشت

چند وقتی بود رفته بودم تو کار منت کشی، اونم کم نمیذاشت و چه نازی میکرد. این وسوسه نوشتن اینقدر روم فشار آورده بود که دیگه کلافه شده بودم. هر جور میتونستم منت خودم رو میکشیدم تا حداقل چند خطی ازم فوران کنه، بعد از اینکه کلی خودم رو جلو خودم کوچیک کردم خواهش تمنا کردم چند شب پیش که اتفاقا تو قطار بودم، احساس کردم دلم بد جوری رنگ غروب گرفته ، شاید اغراق باشه ولی واقعا یه لحظه کشتی یونانی رو با اون افق خوشگلش دیدم که تو جزایر لانگرهانس به گل نشسته. همین واسم یه موقعیت شد که برم سراغ کاغذ خودکار تا ببینم ایندفعه میشه یه چند خطی بنویسم، آخه زیاد قلم کاغذ دستم گرفتم ولی بعد از نوشتن چند خط برمیگردم و همه کلمه هارو خط خطی میکنم و خط خطی میکنم. . . اما ناامید نمیشم. اولین کلمه ای که به ذهنم رسید رو گرفتم و بدون هیچ پلان قبلی شروع کردم به نوشتن:

ثانیه ها، چه ثانیه ها سخت از پس این شب صد لایه ی پیر رخت بر می بندند و خود را به دل فراخ زمان می سپارند گویی در مسیر عبور خود دچار یأس شده اند، آری یأس، یأسی از همان جنس نومیدی ، نومیدی از همان جنس غربت، غربتی از همان جنس تنهایی، تنهایی از همان جنس بی ستارگی و بی ستارگی از همان نوعه من، من، منی که هزار بار خود به دست فراموشی داده ام و خواسته ام دوباره به یاد آیم. اما اما چه کنم که مادر طبیعت هزاران بار بلکه بیشتر می زاید و فصل از پی فصل متولد می شود ولی روح خسته ی بنی بشری دلشکسته و گریبان چاک داده چون من فقط در حال احتضار است. تن خود را مدام در بالین مرگ می بیند اما دریغ از زایشی دوباره. همیشه خود در حالی میبیند که خود خواسته، خود مرگ را مطالبه نموده، مرگی که او را متلاشی کند، مرگی که نبض قلبش را همچون پاندولی که با یک اشاره دست راست می ایستد نگهدارد.

مرگ، مرگی که نفسهای روحم را به شمارش بیاندازد . از شصت بار در ثانیه به پنجاه بار در ثانیه ، به چهل بار، به سی بار ، بیست بیست و ایست، ایست، نفسهایم بایستند، رگهای رو حم به خشکی کام روحم شود و دیگر حتی یک هزارم دبی هم از آن خون غلیظش نگذرد و به معنای واقعی این روح ترد من بمیرد، بمیرد. اما خشکیدنی که در پس آن خوش رویشی باشد تا روح دوباره ای سر بر آوردو جان بگیرد روحی که دیگر دست تقدیر آن را نسازد روحی که خود معماریش کنم و خود به هر آنچه که لایقش می دانم بیآزینم و بیآرایم.

آه... افسوس، افسوس، افسوس که قلب آرزوی مرا بد فهمیدست و فقط سرعت تپشهایش را کند کرده اما متوقف نمی شود. نفس ها به شمارش معکوس خود ادامه نمی دهند و درست نفهمیدند که باید به پایان برسند. رگ های ضعیف روحم به سختی خون کدر قلب متروکم را پمپاژ می کنند اما نمی خشکند.

این روح بالغ بر دو دهه می شود که با من است، اندک زمانی نیست که به پابوس مرگ فرستادمش اما از پای او گسسته نمیشود، گویی با این واژه هولناک بشری بد عقد اخوت بسته. خدایا این روح کی با مرگ همراه می شود و به خواسته کوچک من لبیک می گوید!؟، کی راضی می شود که سیمرغ وار خود را بسوزاند تا من از خاکسترش محبوب خود را بسازم.!؟ محبوبی که برایش ستاره تعریف کنم و ستاره هایی به هیبت ماه به او هدیه دهم. اجرام آسمانی که بتوانند مسیر زندگی زمینی ام را تغییر دهند و مرا به آنجا که عاشقم برساند..


موضوع: عمومی | لینک مستقیم | نویسنده: $author} | نظرات 9

نمایش گاه

2:44 PM پنجشنبه، 24 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و هشت

بزرگترین رویداد فرهنگی (و ضمنا اقتصادی) کشورمون چند روزیه که توی پایتخت برپا شده. منم چند روز پیش تصمیم گرفتم که به همین بهانه یعنی نمایشگاه بین المللی کتاب تهران، سفر یه روزه ای برم و اگر شد خریدی هم بکنم که شکر خدا قسمت شد و با یکی از دوستان عازم شدیم.

اولین چیزی که خیلی جلب توجه می کرد بی نظمی شدید در سرویس دادن به مردمی بود که بعضا مثل ما از راه دور هم رفته بودند و برای انجام یه کار ساده مثل پارک ماشین باید ساعتها وقت میذاشتی، دیگه حالا شما این یه نمونه رو بگیر همینطور برو دیگه ....

اما از حق نگذریم توی همچین شرایطی که جمعیت بسیار بسیار کثیر و مشتاقی توی اون شرایط جغرافیایی جمع میشن ساماندهی شون واقعا کار سختیه، کاری که اگه دست ما بود شاید . . .

ولی من که شکر خدا تونستم توی این شلوغی که بخشی شون هم واسه تماشا و تفریح اومده بودند به هدفم برسم و با کمک دوست خوبم سروش طاهری که تو عکس هم کاملا مشهوده یه بغل کتاب بخریم برگردیم. انشالله اگه تونستم کتابهام بخونم و چیزی دستگیرم شد در موردشون مطلب مینویسم.

 

پاورقی: چیزی که واسم عجیب بود عدم حضور انتشارات نیلا (یکی از فعالان نشر در حوزه نمایش) بود، انتشاراتی که خیلی دوست داشتم برم و از تازه هاش با خبر شم.


موضوع: عمومی | لینک مستقیم | نویسنده: $author} |(نظر بدهید.)

شاید میرحسین...

9:39 PM شنبه، 12 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و هشت

دکتر احمد کامیابی مسک بر این باور است که رئیس‌جمهور آینده باید برای سه مقوله، تعیین حد و حدود آزادی اهل تئاتر، ساخت سالن و گسترش تئاتر خصوصی برنامه‌ریزی کند.

به گزارش قلم نیوز،‌ این نویسنده، پژوهشگر، مترجم و استاد دانشگاه تئاتر در گفتگو با «کلمه» اظهار داشت: سیاستمداران باید در نگاهشان به تئاتر تجدیدنظر کرده و باور کنند که معنای تئاتر بیهودگی نیست. بلکه تئاتر محملی است برای آموزش اخلاق و طرز بهتر زندگی کردن. محلی است که در آن سعی می‌شود اگر نقصی در جامعه وجود دارد به شیوه‌های مختلف نشان داده شود. 

وی با تاکید این که تئاتر، دانشگاه یک ملت است، تصریح کرد: نخستین کاری که رئیس‌جمهور آینده باید انجام دهد این است که با تصویب قانونی حد و حدود آزادی اهالی تئاتر را مشخص کند. در حال حاضر حدود این آزادی عمل معلوم نیست. تئاتر به شدت نیازمند این تعیین حدود و البته نیازمند آزادی است؛ چرا که بدون آزادی تئاتر به هنری خنثی بدل می‌شود. 

کامیابی مسک با اشاره به لزوم ساخت سالن تئاتر، اضافه کرد: در شهر 12 میلیونی مثل تهران ما تنها سه سالن تئاتر داریم. زیرزمین مجموعه تئاتر شهر که تبدیل به یکی دو سالن شده استاندارد نیست و هر لحظه ممکن است اتفاق بدی بیفتد. 

این مدرس تئاتر بسط و گسترش تئاتر خصوصی را لازمه رشد تئاتر کشور دانست و خاطر نشان کرد: مهم نیست رئیس‌جمهور چه کسی باشد. بلکه مهم این است که هر کسی به این سمت انتخاب می‌شود، در خدمت فرهنگ و دانش مملکت باشد. این گونه نباشد که اول قول‌ها و وعده‌هایی بدهد و بعد که رئیس‌جمهور شد، هیچ قولی را عملی نکند. 

وی با باین اهمیت نقش دانشگاه در تعالی تئاتر اضافه کرد: متاسفانه تئاتر ما بسته به شرایط اجتماعی و اقتصادی از دوره مشروطه تا به حال سه دوره سقوط کرده است هر چند در حال حاضر وجود دانشگاه‌ها باعث شده شأن و منزلت تئاتر بیشتر نمایان شود. به همین منظور هم رئیس‌جمهور آینده باید اهل تئاتر دیدن باشد و برای ارتقای این هنر با افراد مطلع این حوزه مشورت کند.


موضوع: عمومی | لینک مستقیم | نویسنده: $author} | نظرات 4

يادداشت انتقادی عبدالجبار كاكايی درباره اخراجي‌ها2

8:06 PM سه شنبه، 25 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و هشت

عبدالجبار كاكايي، شاعر انقلاب اسلامي و دفاع مقدس، درباره فيلم «اخراجي‌ها2» نوشته است كه دوست نداشته چهره تحريف‌شده آرمان‌گراهاي دهه شصت، مضحكه شود

كاكايي تماشاي فيلم «اخراجي‌ها2» همراه با پسرش را دستمايه نوشتن يادداشتي انتقادي با عنوان «يه روز به دنيا خنديديم، يه روز به همديگه، حالا به خودمون مي‌خنديم» قرار داده است


كاكايي در اين يادداشت مي‌نويسد: «از بارون عصر بيست فروردين با پسرم پناه برديم به سينما پايتخت و اخراجي‌ها2 در حال نمايش بود. از اين كه كارگردان آدم‌هاي شبيه به خودش رو دستمايه خنده مردم تهرون هشتاد و هشت كرده، ناراحت شدم. دوست نداشتم چهره تحريف شده آرمان‌گراهاي دهه شصت، مضحكه مردم بشه. اما به هرحال اتفاقيست كه در برابر چشم عقلاي سينما افتاده و برادران زودجوش و ديرپز انقلاب و جنگ آخرين شيرين‌كاري‌هاشون رو نشون مي‌دن. يه روز جلوي دانشگاه يه روز سر چهار راه حالا هم رو پرده سينما.»
كاكايي در ادامه يادداشت خود خطاب به پسرش آورده است: «نه پسرم جنگ اين نبود. اين آدماي عملي و لمپن به كيلومتر پنجاه جبهه مي‌رسيدن استحاله مي‌شدن. ديگه تا اردوگاه اسارت به همون حال نمي‌موندن. پسرم كسي كه بوي مرگ رو بشنوه خماري از سرش مي‌پره. پسرم دنياي ذهني كارگردان به اندازه شخصيت‌هاي فيلمشه. او فكر مي‌كنه اگه روحاني و جاهل به درك هم برسند همه مشكلات كشور حله. نجبا و عقلا هم يا دكترهاي هالو هفت شنبه هستند يا هواپيما رباهاي منافق.»
اين شاعر و ترانه‌سراي دفاع مقدس ادامه مي‌دهد: «پسرم ما خسته شديم و داريم به خودمون مي‌خنديم. اين‌تلخ‌ترين خنده يه نسل سرخورده است. پسرم برگشتن به مردم هزينه‌هاي زيادي داره و تو سعي نكن اون قدر از مردم فاصله بگيري كه مجبور شي با اين شيرين‌كاري‌ها دلشونو به دست بياري.»
كاكايي در پايان يادآور مي‌شود: همين حرفا رو تو برگشت به پسرم گفتم؛ زير باروني كه خنده‌هاي تهرون هشتاد و هشت رو خيس كرده بود


موضوع: عمومی | لینک مستقیم | نویسنده: $author} | نظرات 3

تجربه ای به طعم بهار

7:58 PM یکشنبه، 23 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و هشت

همونطور که خدمتتون گفتم نمایشنامه خداحافظ رو در موسسه آگاه فیلم با حضور جمعی صمیمی از دوستان خوانش کردیم.

نمایشنامه رقص کاغذ پاره ها که دومین نمایشنامه جدی محمد یعقوبی شناخته می شود پس از یه سری بازنویسی (اضافه کردن قطعه) دارای 8 قطعه نمایشی (اپیزود) است که همگی در مکانی مشخص اتفاق می افتد و اکثرا دارای زوج زن و شوهر هستند. رویداد های میان شخصیت ها تقریبا همگی موضوعیت روانشناسی افراد در شرایط خاص و عکس العمل ها و تصمیمات آنها در این موارد است.

این نمایش به گونه ای نوشته شده که در بعضی قسمتهای متن از جمله اول و پایان هر قطعه دیالوگ هایی که توسط نویسنده و همسرش که گویا در همان مکان سکنت گزیده اند شنیده می شود. رقص کاغذ پاره ها بر خلاف ظاهر اپیزودیکش نمایشی واحد است که همان صداهایی که می شنویم نخ تسبیح این قطعات است، اما اگر دیالوگ های زن و مرد نویسنده را حذف کنیم نمایش شبیه به یه متن اپیزودیک می شود که این کار نه تنها به پیام و مفهوم متن لطمه نمی زند بلکه به نظر شخصی من در رساندن مفهوم رویداد کلی نمایش موفق تر خواهد بود.

ما هم با همین تکنیک که پیشنهاد خود نویسنده اثر هم هست نمایش رقص کاغذ پاره ها را بدون صدای زن و مرد دیدیم و باز هم به توصیه خود محمد یعقوبی اسم کار را از رقص کاغذ پاره ها به خداحافظ بدل کردیم و...

نکته جالبی که در اولین پنجشنبه سال نوی آگاه فیلم برای من خیلی شیرین بود، جلسه نقد و بررسی کار بود که با حضور محمد یعقوبی نمایشنامه نویس محبوب من و نویسنده متن برگزار شد. البته محمد یعقوبی حضور فیزیکی در میان ما نداشت ولی با زحمات مسئولین موسسه تماسی تلفنی انجام شد که بدینوسیله محد یعقوبی هم یکی از حضار محترم ما شد.

در آخر از محمود کریمی دوست داشتنی و فهیمه نوروزی و ندا کوهی عزیز که با من همگام شدند و عباس جانفدا، سروش طاهری و سعید توکلی دوستای گلم که همیشه یاریم کردند تشکر می کنم

 


موضوع: عمومی | لینک مستقیم | نویسنده: $author} | نظرات 2

بروشور مجازی

12:04 PM چهارشنبه، 19 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و هشت

موسسه آگاه فیلم طبق روال سال گذشته که در پایان هر هفته یه جلسه نمایشنامه خوانی برگزار میکرد، از پنجشنبه این هفته هم،جلسات نمایشنامه خوانی خودش را مجددا  شروع میکنه.

اولین جلسه نمایشنامه خوانی سال88 :

نمایشنامه خداحافظ

نویسنده: محمد یعقوبی

خوانشگران: محمود کریمی، ندا کوهی، فهیمه نوروزی و مهران سلیمانی

تنظیم خوانش: مهران سلیمانی

وکیل آباد ، نبش سید رضی2 موسسه آگاه فیلم ساعت 5 عصر

 


موضوع: عمومی | لینک مستقیم | نویسنده: $author} | نظرات 5

روز جهانی تئاتر مبارک، همین

9:17 PM یکشنبه، 9 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و هشت

واقعا نمیدونم چی باید بگم در مورد این اتفاق عالم گیر Frown

یه سوال تکراری مدام تو ذهنمه اونم این که چرا ما باید همیشه تو خیلی چیزا یه قدم عقب تر از دنیا باشیم.

شاید این که روز جهانی تئاتر 27 مارس (7 فروردین) مصادف با تعطیلات نوروزی ماست و ما این روز رو که به ظاهر اصلا روز خاصی نیست با تاخیر روز تئاتر میدونیم، اصلا اشکال نداشته باشه اما این تاخیر ما فکر نمیکنم توجیه قشنگی داشته باشه و یه خورده این روز رو لوث میکنه

هرسال روز جهانی تئاتر یه پیامی داره ، امسال هم یه پیام اگوستو بوال برزیلی داده اما به نظر من مهمترین پیام این روز که هر سال تکرار میشه و فلسفه ی این شده که 27 مارس هر سال رو توی تقویم های دنیا بنویسند World Theatre Day ، اینه که در این روز همه همزمان متوجه این هنر فاخر بشیم و به یادش بیفتیم ( البته نه با تاخیر) 

 

حالا اگوستو بوال کی هست و چکارا کرده و اینا رو لطف کنین برین جستجو کنین ولی من واسه شگون وبلاگم پیامش رو میزارم تو ادامه مطلب بخونین

روز جهانی تئاتر
پیام روز جهانی تئاتر بوسیله آگوستو بوآل

تمامي جوامع بشري در زندگي روزمره خود"جذاب و ديدني" بوده و در لحظاتي خاص نيز"صحنه‌هايي باشکوه و تماشايي" خلق مي‌کنند. آنان در شکلِ سازمان اجتماعي، جذاب و ديدني‌اند و صحنه‌هاي باشکوه و تماشايي را نيز به گونه‌اي خلق مي‌کنند که گويي تماشاگري به ديدن آن آمده است.....

 


ادامه مطلب

موضوع: عمومی | لینک مستقیم | نویسنده: $author} | نظرات 3

سال نو و روشنی داشته باشید

1:36 PM جمعه، 30 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و هفت

سال 87 رو هم بالاخره داریم دست به سرش میکنیم بره توی آرشیو تقویم ها، سالی که برای من به شخصه سال ملسی بود، هم اتفاقات شیرین و دلخوشکنی داشت هم اتفاقات ترشی که واسم خیلی سنگین تموم شدن ولی اشکال نداره دیگه هرچی بود ما که ازش گذشتیم شما هم ازش خرده به دل نگیرین بذارین بارش سنگین نباشه دم رفتنی.

اگر خوب گوش کنی صدای نفس نفسهای آخرش رو میشه شنید ، چون الان که من دارم این مطلب رو مینویسم دقیقا دو ساعت دیگه به پایان عمر سال پیر 87 خورشیدی مونده، بهار 88 هم  خیلی تر تمیز با لباس نوهای عیدش که تو این بازار سرسام آور کلی پول داده و کفشهای واکس زدش ، کلی ترگل ورگل منتظر وایستاده تا وقتش بشه بیاد تو.

اندر احوالات نوروز را اگر حال داشتید در ادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب

موضوع: عمومی | لینک مستقیم | نویسنده: $author} | نظرات 5

تئاتر ، تجربه ، تفریح

12:16 PM یکشنبه، 18 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و هفت

به نام او که هنر آفریدست


به: تمامی سازمانها ، ارگانها، نهادها و کلیه اشخاص دست اندر کار در اینترنت
از: یه کاربر اینترنت تنبل


سلام ،واقعا بهتون خسته نباشید میگم. امیدوارم از خوندن این چند خطی که مینویسم دلخور نشید و همین آب باریکه پر سرعتی رو که بعد از دو ماه بالاخره واسه من وصل کردین قطعش نکنین.
 اما قبول کنید ،خدائیش تو دوره زمونه ایکه ما دیگه داریم به همه دنیا فخر می فروشیم که امیدمون بالاتر از ابرا داره واسمون خرامان خرامان راه میره و ما از این پائین نگاش میکنیم و ماشالله ماشالله میفرستیم و واسش اسپند دود میکنیم، دیگه نباید از نظر اینترنت که دیگه توی کشور های از ما خیلی عقب تر هم وضعیت مقبولی داره اینقدر عذاب بکشیم.
لابد الان با خودتون میگید این احمق چی داره میگه، این همه مشکل و بد بختی داریم این دست رو چی گذاشته؟
اولا:احمق خودتونین
ثانیا:مشکل من اینه که از دو ماه پیش که مغازمون رو تغییر مکان دادیم تا امروز منتظر بودم تا خط ای دی اس ال رو واسم انتقال بدین. در تمام این مدت هم به بهانه پورت خالی موجود نیست این کار رو کشش دادین اما نمیدونستین با چه آدم پرروی تنبلی طرفین که، با وجود اینکه کلی حرف واسه نوشتن داشتم ، حتی یه بار هم حاضر نشدم تن به خط دایل آپ و اون سرعت لاک پشتیش بدم تا اینکه امروز خودتون به زبون خوش وصلش کردین.


دلم واسه اون حرفا میسوزه که واسه گفتن داشتم . حروفی که از به هم پیوستنشون کلمه می ساختند ، کلماتی که از ترکیبشون جمله می شدند ،جملاتی که از کنار هم نشستنشون حرف میساختند حرفهایی از جنس تئاتر ، تجربه ، تفریح.


اما واسه تجدید خاطره این دو ماه اخیر که با اتفاقات شیرینی واسم همراه بود سعی میکنم حتما مطالبی رو پست کنم، مطالبی که بوی جشنواره تئاتر فجر در تهران ، فیلم فجر در مشهد ،کاروان نمایشهای خیابانی انقلاب، ورکشاپ آتیلا پسیانی و  دوسالانه نمایش رو خواهد داد. هر چند که میدونم همشون تاریخ گذشته خواهند بود اما شما به بزرگواریتون بپذیرید.


 ضمنا بدینوسیله از تمامی دوستانی که در این مدت اینجا اومدند و با بازار کساد حضور من روبرو شدند و با نظرات تحریک و تحقیر آمیزشون قصد تحریک اینجانب رو داشتند تا دوباره برگردم تشکر میکنم و قول میدم که دیگه این تریبون رو خالی نخواهم گذاشت.
ادامه دارم...        
 

 


موضوع: عمومی | لینک مستقیم | نویسنده: $author} | نظرات 4



بزرگترین دغدغه ذهنیم فعلا تئاتره واسه همینم این جا اومدم تا اگه چیزی بلد بودم بگم

صفحه نخست
پست الکترونيک
قالب وبلاگ

(28) عمومی
(0) از تياتر مشهد

(28) مهران سليمانی

ایران تئاتر
انجمن نمایش مشهد
مرکز هنرهای نمایشی
محمد جهانپا :: تئاتر در مسیر زندگی
محسن طارمی :: نویسنده
آراز برزگر :: موسیقی
پریسا میری :: جزیره
میثم نویریان :: طراح
امیر بشیری :: تئاتر
گروه تئاتر نیمکت
گروه تئاتر پل

قالب وبلاگ


.::قالب ساز::.
قالب های ایران بلاگ
شهر قالب وبلاگ

:نام
:ايميل

اضافه حذف

بازديد هاي امروز : 1
بازديد هاي ديروز : 1
بازديد هاي اين ماه : 50
كل مطالب : 28
كل بازديد ها : 2189
ايجاد صفحه : 0.109375
ثانيه

گردآوری و ترجمه شده توسط:
گروه طراحان حرفه ای تم سی تی

WWW.THEME30T.COM

Weblog Theme By BlogSkin

قالب وبلاگ

پلنگ

Free Template Blog

قالب ایران بلاگ

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب پرشین بلاگ

قالب

شهر اینترنتی ایرانیان

بهترین سایت تفریحی ایران